|
به کدامین گناه فحش خوردن ؟ این پست اولین آپ من امٌا : با اومدن سرویس جدید و آجر شدن نون راننده ی قبلی خیلی داشت خوشمون میومد ، اما هر راننده ای یه عیبی داره و ترک عادت موجب مرضه به قول حاج ممد ...................ما در ره یار نقص پیمان نکنیم ....................... در ضمن با دم آقای خلیل آزاد بازی نکنید (به قول خودش دم شیر به قول ضرب المثلی که میگه : آخر پاییز میشمارمتون همگی موفق باشین یا علی .. + نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 19:10 توسط علی و ممد |
سلام هفته ای که گذشت نحس ترین هفته ای بود که تا حالا داشتم اما فتنه های هفته : _ اولش که خوب بود ، یعنی خوش گذشت . منظورم مراسم عقد آبجی کوچیکه بود و جایه همتون هم خالی . اما مردیکه ی اسب ، پسر خالم گند زد به حالمون . ناکس زده بود یه بابایی رو با موتور لت و پار کرده بود و یه خانومی رو روونه ی کما کردش ، چش و چال خودش هم بی ریخت شد و تقریبا میشه گفت یه چشمش رو از دست داد _ دو هفته پیش که همین جوری عشقی رفتیم دانشگاه ، به خاطر تعویض استاد معماری اسلامی با کارشناسمون بحثمون شد . آخه میخواستن درس رو بدن به یه استاد تاریخ . آخه استاد تاریخ چه به معماری . استاد دو روز بعد عوض شد . ما همون روز هم خیلی اتفاقی اومدیم دانشگاه به کارشناس متلک انداختیم که بله این اصرار ما بوده که استاد عوض شده ، این حرف ما در حد یه شوخی بود . اما ایشون بی ظرفیت از آب در اومدن و ما رو به مقامات معرفی کردن _ بعد از کلی وقت تقریبا ۹ سال ، یکی از بچه های با غیرت پیدا شد _ با دوتا از بچه ها رفتیم کافی نت واسه جور کردن مطالب کنفرانس این هفته گفتیم نه این جوری نمیشه ، یعنی تا سه نشه بازی نشه . این حرف یه شوخی بود با خدا ، اما خدا جایه حق نشسته و شوخی سرش نمیشه . _ عروسی یکی از اقوام بود که رفتیم که بازم جایه همتون خالی . اون یکی دیگه خالم بعد از 12 سال اومده بودش ایران به خاطر این عروسی . منو پسرش نشسته بودیم شوخی و ریشخند از این و اون که بهم زنگ زدن . با خودم گفتم : یعنی کی میتونه باشه این موقع شب . که خبر دادن بـــــــــــــله دوست قدیمی و دبیرستانیه ما تویه راه رفتن به دانشگاه با ماشین خودش ، ضربه مغزی شده و به فنا رفته . منم فقط فک و فحش (از نوع مجاز) به این یارو که حالا این موقع تصادف کردنه . این پست غم ما هم مثل همین عروسی تموم شد . واسه هر سه تاشون دعا کنید که زودی خوب بشن و مادر ما هم بیاد خونه . چون مردیم از بس گشنگی کشیدیم و غذای حاضری خوردیم . + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 1:29 توسط علی و ممد |
سلام و علیکم قبول اعمالکم و انا عبدک ضعیف : میگن رمضون ماه ميهموني خداست. من نميدونم اين چه ميهموني كه از صبح تا شب بايد طعم گرسنگی و تشنگي رو بچشي یاد رمضون های گذشته بخیر . رمضون هم رمضون های قدیم . یاد افطاری دادن های دوران مدرسه بودن بخیر . اصلا یاد مدرسه رفتن بخیر . پیر شدیم و رفت . به همین سادگی تابستون هم تموم شد !!! اصلا تا چشم به هم میزنی زمان با سرعت برق و باد میگذره !! با اینکه دیگه مدرسه نمیرم ، اما بازم یه جورایی حس اول مهر رو داره . تا حدود یه هفته دیگه یه ترم با کلی تجربه و اتفاق جدید شروع میشه . شروع اول هر ترمی به خودم میگم که دیگه این ترم مثل یه بچه ی خوب و سر به راه و سر به زیر میرم و میام و کاری به کاره کسی ندارم و دیگه کسی رو اذیت نمیکنم ، دره کلاسی رو نمیزنم و در نمیرم ، به سال اولی ها نمیخندم ، براشون بوق نمیزنم ، تویه سرویس شلوغ نمیکنم ، پایه بچه ها واسه دست زدن نمیشم ، واسشون نمیخونم ، به کسی متلک نمیندازم ، از شوخی هام کمی کم کنم و ... . اما نمیشه که نمیشه امان از رفیق پایه و مخرب ذات ...... + نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 4:26 توسط علی و ممد |
|