تبليغاتX
...*•● کــــودورگ •●*...

...*•● کــــودورگ •●*...

به کدامین گناه فحش خوردن ؟

این پست اولین آپ من   و حاج ممد   ماه شبه بیست و هشت ، هستش که تصمیم گرفتیم جفتی در خدمتتون باشیم اونم با یه اسم جدید به نام کدورگ .

امٌا :

با اومدن سرویس جدید و آجر شدن نون راننده ی قبلی خیلی داشت خوشمون میومد ، اما هر راننده ای یه عیبی داره و ترک عادت موجب مرضه . همون جوری که راننده ی قبلی هزار و یک عیب داشت ، راننده ی جدید که خیلی هم بوق تشریف دارن و علاوه بر اتوربوسشون (اشتباه نخوندین ، آخه سرویس جدید بیشتر به اتوربوس میمونه تا اتوبوس)  خودشون هم نقص فنی دارن ،هزار و یک عیب دارن که به درد لایه جرز میخورن . تویه سرویس سیگار که میکشند ، اتوربوسشون هم هر روز مثل لنگ حموم دست یکیه و دائم رانندش عوض میشه ، با دانشجوها بلوتوث بازی میکنه (به اسم بهار) ، دیر که میان سره ایستگاه آخرش هم جا گیرت نمیاد و مجبور میشی تاکسی دربست بگیری و بری دانشگاه کوفتی . سرویس قبلی حداقلش خوبیش این بود که سر وقت دانشگاه میرسدی و کارت میزدی و میرفتی سره کلاس .

به قول حاج ممد  وقتی ما به کسی یا علی میگیم تا آخر باهاشیم . حالا ما منافقیم یا شماها ؟؟

...................ما در ره یار نقص پیمان نکنیم .......................              

 

در ضمن با دم آقای خلیل آزاد بازی نکنید (به قول خودش دم شیر ) .

به قول ضرب المثلی که میگه : آخر پاییز میشمارمتون .

همگی موفق باشین

یا علی ..

 

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 19:10 توسط علی و ممد |


سلام

هفته ای که گذشت نحس ترین هفته ای بود که تا حالا داشتم   . در کل از عقد شروع شد و به عروسی ختم شد . یعنی بعد از هر خوشحالی یکی پیدا میشد و یه ننگ و فتنه ای راه مینداخت و همه رو به درد سر مینداخت ، حالا چه یکی و چه خودم اون فتنه رو راه مینداختیم ، آخرش نمیدونم چرا منم یه جورایی لطمه می خوردم . من در کل ، خیلی مثله سابق حال و حوصله فتنه راه انداختن رو ندارم ، ولی چه کنم که رفیق بد و بلای جون نصیبم شده . منظورم همون محمد (صدای پای بی بیش) ، نقشه ی عملیات با اون ، منم خـ .. نقشه رو عملی میکنم ، طوری که ترم اول همه دیگه ما رو تو دانشگاه شناختن که چه جونورایی هستیم . البته الان خیلی ساکت شدیم .

اما فتنه های هفته :

_ اولش که خوب بود ، یعنی خوش گذشت . منظورم مراسم عقد آبجی کوچیکه بود و جایه همتون هم خالی . اما مردیکه ی اسب ، پسر خالم گند زد به حالمون . ناکس زده بود یه بابایی رو با موتور لت و پار کرده بود و یه خانومی رو روونه ی کما کردش ، چش و چال خودش هم بی ریخت شد و تقریبا میشه گفت یه چشمش رو از دست داد .

_ دو هفته پیش که همین جوری عشقی رفتیم دانشگاه ، به خاطر تعویض استاد معماری اسلامی با کارشناسمون بحثمون شد . آخه میخواستن درس رو بدن به یه استاد تاریخ . آخه استاد تاریخ چه به معماری . استاد دو روز بعد عوض شد . ما همون روز هم خیلی اتفاقی اومدیم دانشگاه به کارشناس متلک انداختیم که بله این اصرار ما بوده که استاد عوض شده ، این حرف ما در حد یه شوخی بود . اما ایشون بی ظرفیت از آب در اومدن و ما رو به مقامات معرفی کردن و ازمون خواستن که درس رو حذف کنیم ( با تهدید ) .

_ بعد از کلی وقت تقریبا ۹ سال ، یکی از بچه های با غیرت پیدا شد و یه سرویس جدید دست و پا کرد تا علاوه بر اینکه از دست قوطی کبریت ۱۷ نفره که ۵۰ نفر رو میکشوند دانشگاه راحت بشیم ، از دست خوده رانندهه هم در آرامش باشیم .بعضی از بچه ها خبر دارن دیگه نمیگم چه کارهایی میکرد .هممون رفتیم فرمانداری و امضاء که آقا ما اینو نمیخوایم و الان میشه گفت لگنش نصفه میاره دانشگاه و نونش بد جور آجر شده . حالا بنده خدا به هر دری که میتونه میکوبه که ما رو بکوبه و سرویسه رو لغو کنه ( شتر در خواب بیند گنم برشته ) . حالا تویه امضاء این همه آدم راس اومده به من گیر داده که نمیدونم اگه بخوان بهم گیر بدن پای تو رو ( یعنی من ) هم وسط میکشم که این شما بودین که میومدین سرویس منو بهم میریختین و دست میزدین و میخوندین .( این ملت شریف تا منو از دانشگاه اخراج نکنن دست بردار نیستن ) اصلا بمن چه مردیکه بغامه اسب .

_ با دوتا از بچه ها رفتیم کافی نت واسه جور کردن مطالب کنفرانس این هفته . یکی از بچه ها هوس کرد آی دیش رو یه چکی کنه و خبری از ملت بگیره . آی دی هه که بالا اومد ، اسم و پسورد نفر قبلی بود که پشت سیستم نشسته بود ( از همین جا از آقا محسن صاحب آی دی هه میخوام که ما رو حلال کنه دیگه ) . آره میگفتم ، آی دیه بالا اومد و فقط خندیدیم . گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم ، که یه فتنه ی کرمی اومد تو کله که بیایم و به همه ادلیستاش بد و بیراه بگیم .کرمه رو ریختیم و از فرط خنده و گشنگی برگشتیم خونه که خبر رسید اون یکی پسر خالم با ماشین چپ کرده و پسر داییم که بغل دستش بوده ، از ماشین پرت شده ، ضربه مغزی و ادامه ی ماجرا . خاله ی بیچاره ی ما دو تا پسر بزرگ کرد که هر دوش هم تویه یه هفته دو نفر رو ضربه مغزی کردن ( دس ننش درد نکو ) .

گفتیم نه این جوری نمیشه ، یعنی تا سه نشه بازی نشه . این حرف یه شوخی بود با خدا ، اما خدا جایه حق نشسته و شوخی سرش نمیشه .

_ عروسی یکی از اقوام بود که رفتیم که بازم جایه همتون خالی . اون یکی دیگه خالم بعد از 12 سال اومده  بودش ایران به خاطر این عروسی . منو پسرش نشسته بودیم شوخی و ریشخند از این و اون که بهم زنگ زدن . با خودم گفتم : یعنی کی میتونه باشه این موقع شب . که خبر دادن بـــــــــــــله دوست قدیمی و دبیرستانیه ما تویه راه رفتن به دانشگاه با ماشین خودش ، ضربه مغزی شده و به فنا رفته . منم فقط فک و فحش (از نوع مجاز) به این یارو که حالا این موقع تصادف کردنه .

این پست غم ما هم مثل همین عروسی تموم شد .

واسه هر سه تاشون دعا کنید که زودی خوب بشن و مادر ما هم بیاد خونه . چون مردیم از بس گشنگی کشیدیم و غذای حاضری خوردیم .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 1:29 توسط علی و ممد |


سلام و علیکم قبول اعمالکم و انا عبدک ضعیف :

میگن رمضون ماه ميهموني خداست. من نميدونم اين چه ميهموني كه از صبح تا شب بايد طعم گرسنگی و تشنگي رو بچشي   از اونور محرم ماه عزا و مصيبته. آخه اين چه مصيبتي كه هر روز و هر شبش سور و سات شام و ناهار برقراره و هر جا بري دست خالي بر نمي‌گردي!  
به قول بعضی ها چی میشد ماه رمضون مثله جام جهانی بود که هر چهار سال تویه یه کشوری برگزار میشد . من که دیگه امسال کم اوردم . این ماه رمضون خیلی داره به من سخت می گذره . یه جورایی اذیتم .

یاد رمضون های گذشته بخیر . رمضون هم رمضون های قدیم . یاد افطاری دادن های دوران مدرسه بودن بخیر . اصلا یاد مدرسه رفتن بخیر . پیر شدیم و رفت .

به همین سادگی تابستون هم تموم شد !!! اصلا تا چشم به هم میزنی زمان با سرعت برق و باد میگذره !!

با اینکه دیگه مدرسه نمیرم ، اما بازم یه جورایی حس اول مهر رو داره . تا حدود یه هفته دیگه یه ترم با کلی تجربه و اتفاق جدید شروع میشه .

شروع اول هر ترمی به خودم میگم که دیگه این ترم مثل یه بچه ی خوب و سر به راه و سر به زیر میرم و میام و کاری به کاره کسی ندارم و دیگه کسی رو اذیت نمیکنم ، دره کلاسی رو نمیزنم و در نمیرم ، به سال اولی ها نمیخندم ، براشون بوق نمیزنم ، تویه سرویس شلوغ نمیکنم ، پایه بچه ها واسه دست زدن نمیشم ، واسشون نمیخونم ، به کسی متلک نمیندازم ، از شوخی هام کمی کم کنم و ...  . اما نمیشه که نمیشه . هنوز این ترم شروع نشده ، فکرهای پلید و فتنه های جدیدی تو کلمه . دیگه به بزرگی خودتون ببخشین مارو . آخه دست خودم نیست .

امان از رفیق پایه و مخرب ذات ......

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 4:26 توسط علی و ممد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سر خط حرف اول . دو نقطه :
در حضـــور واژه های بی نفس
صدای تیــــک تیـــک ساعت را
گوش کن شایــــــد مرهم درد
ثانیـــه ها را پیـــدا کنـــــــــی
.
.
.
.
.........علی و محمد..........
دانشجوی مهندسی معماری


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته اوّل آبان 1387

هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386



پیوندها

قاب تجسم ( Imax )
اصلا مهم نیست( Hamost )
هنر هفتگانه(Mehdi )
لینک دونی لاریها - وروده غیره لاری ممنوع
عاشقانه (Raha )
اشک شب تنهایی
دفتر یادداشت( Elahe )
در هم بر هم( Tara )
خواهر گلم.........کتایون
یک لحظه غفلت(sepehr)
*داستان من و تو
*حرف دل( Armaghan)
مجنون تنها
عاشقانه ها( Mahsa)
گناه کبیر( Elis )
میثم و مجید
آوازه دو پرنده
فصل عاشقی(Tannaz )
؟؟؟عشق؟؟؟(Nina )
در اتاقک خاموشم(sogand)
معماران کوچک
هبوط در کویر(emran)
پشه بند(mj)
فداغ پسین
شعر باران فداغ
با همه و دور از همـــــــــــــــــه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin